نشر نی
نشست نقد و بررسی کتاب «کشف ایران: تقی ارانی و جهان‌وطن‌گرایی رادیکال او»
تاریخ انتشار

نشست نقد و بررسی کتاب «کشف ایران: تقی ارانی و جهان‌وطن‌گرایی رادیکال او»

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – فاطمه مهاجری: نشست نقد و بررسی کتاب «کشف ایران؛ تقی ارانی و جهان‌وطن‌گرایی رادیکال او» نوشته علی میرسپاسی و ترجمه ر امین کریمیان، عصر روز دوشنبه ۲۳ تیرماه به همت نشر نی در محل ساختمان این نشر برگزار شد. در این نشست علی میرسپاسی (نویسنده کتاب)، رامین کریمیان (مترجم)، کاوه بیات (پژوهشگر تاریخ) و محمدحسین خسروپناه (پژوهشگر اندیشه سیاسی) سخنرانی کردند. گفتنی است […]

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – فاطمه مهاجری: نشست نقد و بررسی کتاب «کشف ایران؛ تقی ارانی و جهان‌وطن‌گرایی رادیکال او» نوشته علی میرسپاسی و ترجمه ر امین کریمیان، عصر روز دوشنبه ۲۳ تیرماه به همت نشر نی در محل ساختمان این نشر برگزار شد. در این نشست علی میرسپاسی (نویسنده کتاب)، رامین کریمیان (مترجم)، کاوه بیات (پژوهشگر تاریخ) و محمدحسین خسروپناه (پژوهشگر اندیشه سیاسی) سخنرانی کردند. گفتنی است علی میرسپاسی و محمد حسین خسروپناه به صورت آنلاین در این نشست صحبت کردند.

 

محمد خسروپناه: ارانی نه ملی‌گرای مدنی بود و نه پیشگام آن

محمد حسین خسروپناه نخستین سخنران این نشست بود که به صورت آنلاین حضور داشت و گفت: صحبت من درباره ناسیونالیسم است. البته قصد ندارم وارد نقد تفصیلی کتاب شوم، چراکه چنین کاری نیازمند نوشتن مقاله‌ای مفصل و مستند است. با این‌حال نمی‌توان از موضوع کتاب فاصله گرفت، زیرا دکتر میرسپاسی در آن، ضمن بررسی زندگی و اندیشه‌های تقی ارانی، به موضوع مهمی چون ناسیونالیسم مدنی می‌پردازد. به‌زعم نویسنده، ارانی پیشگام ملی‌گرایی مدنی در دوران معاصر است. اما من با این گزاره موافق نیستم؛ به‌نظر من ارانی نه ملی‌گرای مدنی بود و نه پیشگام این نوع از ناسیونالیسم در ایران.خسروپناه در ادامه گفت: ناسیونالیسم مدنی، نوعی از ملی‌گرایی است که جنبه قومی و نژادی ندارد و بر پایه ارزش‌های مدنی مشترک، قانون‌مداری، مشارکت شهروندی، دموکراسی، پذیرش تنوع قومی و فرهنگی، و احترام به نهادهای قانونی استوار است. در این نوع ناسیونالیسم، هویت ملی بر اساس پایبندی به اصول دموکراتیک و مشارکت فعال در زندگی سیاسی و اجتماعی تعریف می‌شود، نه بر مبنای زبان یا نژاد مشترک.خسروپناه افزود: ریشه‌های ناسیونالیسم مدنی در ایران را به دوران مشروطه برمی گردد.در ایران، نخستین نمودهای ناسیونالیسم مدنی را می‌توان در آرمان‌های انقلاب مشروطه و کوشش‌های روشنفکران آن دوران برای تشکیل دولت-ملت دید. نخبگان تجددطلب ایرانی در عصر مشروطه، به‌ویژه سوسیال‌دموکرات‌ها، در پی تشکیل دولتی ملی بر پایه میراث فرهنگی، قرارداد اجتماعی و حاکمیت قانون بودند؛ نه با تکیه بر برتری‌طلبی قومی یا تحمیل فرهنگ یک قوم بر سایر اقوام.او با اشاره به مواضع سوسیال‌دموکرات‌های آن دوره، به مقاله‌ای در روزنامه «ایران نو» در ۲۶ بهمن ۱۲۸۸ اشاره کرد که در آن آمده است: ما یک ملت هستیم؛ ملتی که با زبان‌های مختلف سخن می‌گوید و به شیوه‌های گوناگون خدا را می‌پرستد. در ایران نه مسلمان و نه ارمنی، نه فارس و نه کرد؛ فقط ایرانی هست.خسروپناه تصریح کرد: سوسیال‌دموکرات‌ها با هرگونه برتری‌طلبی قومی مخالف بودند و دموکراسی، مشارکت سیاسی و اجتماعی، برچیدن نظام زمین‌داری رعیتی، آموزش همگانی، سکولاریسم و صنعتی‌شدن را لازمه ملت‌سازی می‌دانستند.او ادامه داد: با این‌حال، از دوره مجلس دوم به بعد، مشکلات عدیده‌ای در کشور ایجاد شد که مانع از پیگیری هدف ناسیونالیسم مدنی شد. به‌تدریج گرایشی دیگر در ناسیونالیسم ایرانی شکل گرفت که مبتنی بر قوم‌گرایی و زبان مشترک بود و ملت‌سازی را نیازمند حکومت دیکتاتوری می‌دانست.وی در ادامه نظریات محمود افشار یزدی را بازخوانی کرد و افزود: دکتر افشار، وحدت ملی را ناقص می‌دانست و معتقد بود برای تحقق کامل آن باید زبان فارسی در سراسر ایران عمومیت یابد، تفاوت‌های قومی و فرهنگی از میان برداشته شود، پوشش و رفتارها یکسان شود و در نهایت، همه اقوام در ذیل یک ملت یکنواخت تعریف شوند. به همین دلیل، پیشنهادهایی چون تغییر نام شهرها، حذف زبان‌های محلی، توسعه راه‌آهن برای اتصال مناطق مختلف به مراکز فارسی‌زبان و تقویت اقتدار دولت مرکزی را مطرح کرد. از نظر او، تحقق این برنامه‌ها نیازمند حکومتی مقتدر و نظامی بود.در ادامه، خسروپناه گفت: با توجه به بازگشت سوسیال‌دموکرات‌ها به صحنه دفاع، ناسیونالیسم مدنی که در دهه ۱۳۰۰ شمسی بودند، چهره شاخص این جریان، کیان بود. او وحدت ملی را مبتنی بر اراده آگاهانه اقوام و روندی دموکراتیک می‌دانست. برخلاف افشار، تنوع قومی و فرهنگی را مانعی برای وحدت ملی نمی‌دانست، بلکه آن را بخشی از هویت ایرانی می‌دید.او اظهار داشت: با توجه به دیدگاه‌های کیان درباره حوزه تمدنی ایران، به زعم او، برای مقابله با تهدیدات ناسیونالیسم‌های رقیب در منطقه، باید اقوام هم‌تبار ایرانی در کشورهای همجوار را با خود همراه کنیم. این نگاه مبتنی بر توسعه همکاری‌های فرهنگی و اقتصادی با همسایگان بود، نه توسعه‌طلبی سرزمینی.در پایان، خسروپناه با اشاره به انتخاب حکومت رضاشاه از میان دو نظریه ناسیونالیسم مدنی و ناسیونالیسم نژادی گفت: حکومت رضاشاه، در میان دو رویکرد ناسیونالیسم مدنی و ناسیونالیسم نژادی، دومی را برگزید و اندیشه‌های افشار را در قالب ایدئولوژی رسمی دولت خود پیاده‌سازی کرد. اما تجربه تاریخی ایران در یک قرن گذشته و تحولات امروز منطقه، نشان می‌دهد که اکنون بیش از هر زمان، نیازمند بازنگری جدی در بنیان‌های فکری ناسیونالیسم هستیم؛ بازنگری‌ای که بر مبنای الزامات دموکراسی، حفظ تنوع، و تطبیق با شرایط جهانی امروز باشد. این همان مسیری است که دکتر میرسپاسی در کتاب “کشف ایران” آغاز کرده‌اند و امید است این مسیر در پژوهش‌های بعدی نیز ادامه یابد.

ایران به‌مثابه دولت‌ملت مدنی
 
 
کاوه بیات: ضرورت بازخوانی نقش زبان فارسی در دوره تحولات میان دو جنگ جهانی
 
کاوه بیات دیگر سخنران این نشست در ابتدای سخنانش گفت: تحولات ایران در میان دو جنگ جهانی، به‌ویژه سال‌های دهه ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰ شمسی، یکی از مهم‌ترین ادوار تاریخ معاصر ماست. این دوره، زمان اوج تلاش‌های ایرانیان برای گذار از یک دوران طولانی زوال و فروپاشی است؛ وضعیتی که در سال‌های جنگ جهانی اول به مرحله‌ای فوق‌العاده مخاطره‌آمیز رسیده بود.او افزود: در این دوره فرصت‌ها و مهم‌تر از آن ابزارهایی برای رسیدگی به مطالبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فراهم آمد؛ مطالباتی که پیش‌تر به دلیل مداخلات گسترده قدرت‌های خارجی و تشتت نیروهای سیاسی، امکان پیگیری نداشتند.کاوه بیات در ادامه با اشاره به عنوان فرعی کتاب میرسپاسی یعنی «تقی ارانی و جهان‌وطنی رادیکال او»، اظهار داشت: این کتاب تلاشی برای تحلیل برخی جوانب تحولات فکری و سیاسی این دوره است. مولف تلاش کرده درک تازه‌ای از ناسیونالیسم ایرانی ارائه دهد، از جمله بازخوانی هویت ایرانی با تاکید بر زبان فارسی، ویژگی‌های عرفانی ایرانیان و دیگر مولفه‌ها.بیات در بخش عمده‌ای از سخنان خود بر فصل‌هایی تمرکز کرد که به دیدگاه‌های ارانی درباره زبان فارسی می‌پردازد و گفت: تقی ارانی یکی از چهره‌های شاخص فکری این دوره است. در کتاب، بیشتر به دو دوره فعالیت علنی ارانی پرداخته شده: نخست، سال‌های آغازین دهه ۱۳۰۰ در برلین و دوم، سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۱۰ در فضای مطبوعاتی ایران که با انتشار مجله دنیا همراه بود. البته دوره میانی که فعالیت‌های کمونیستی او به‌صورت مخفیانه در جریان بود، کمتر مورد توجه قرار گرفته است.بیات در تبیین تفاوت دو دوره فکری ارانی گفت: دوره اول، دوره‌ای است که در آن ارانی مقالاتی را در نشریاتی چون ایرانشهر و فرهنگستان منتشر کرد. این دوره نسبتاً شناخته‌شده است. اما دوره دوم که با انتشار مجله دنیا همراه بود، به دلایلی مانند فضای سیاسی بسته، دشوارتر قابل تحلیل است.او تصریح کرد: در این دوره، ارانی برای ابراز دیدگاه‌های خود باید از زبانی گنگ و مبهم استفاده می‌کرد. برخلاف دوره نخست که صراحت بیشتری داشت، در مجله دنیا شاهد نوعی تقیه و کتمان هستیم. بنابراین، استنتاج مفاهیمی مانند “جهان‌وطنی رادیکال” یا “ناسیونالیسم مدنی” از متون مبهم و ناروشن، دشوار و بعضاً غیرموجه است.بیات گفت: با توجه به این‌که تحلیل‌های پژوهشگرانی مانند خسرو شاکری که کوشیدند چهره‌ای مستقل از ارانی ترسیم کنند نیز عمدتاً در حوزه حدس و گمان باقی مانده‌اند، در این زمینه با کمبود داده‌های روشن مواجه هستیم و هرگونه تحلیل نظری یا سرگذشت‌پژوهی، نیازمند حداقلی از اطلاعات مستند است که در این مورد خاص، در دسترس نیست.کاوه بیات گفت: با توجه به شکوفایی نسبی فضای مطبوعاتی در سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۱۰، نوعی احساس اعتمادبه‌نفس و امکان کنش فرهنگی در آن سال‌ها به وجود آمده بود. به عنوان نمونه، بزرگداشت فردوسی، تغییر پرسش‌نامه شناسنامه‌ها از نژاد به ملیت، یا بالا گرفتن بحث اصلاح زبان فارسی، همگی نشانه‌هایی از این فضا هستند.او افزود: در کنار روزنامه‌هایی مانند اطلاعات، ایران و شفق سرخ، نشریات جدیدی نیز منتشر شدند. از جمله می‌توان به ایران باستان به سردبیری سیف آزاد، پیمان به سردبیری کسروی، همایون و دنیا اشاره کرد.بیات در ادامه به بررسی مقاله مهم ارانی در مجله دنیا با عنوان «تغییر زبان فارسی» پرداخت و آن را واکنشی به فضای بحث‌برانگیز اصلاح زبان دانست که در آن زمان در جریان بود.او گفت: این مقاله در خرداد ۱۳۱۴ منتشر شد و کتاب کشف ایران آن را به عنوان نشانه دگرگونی کامل دیدگاه‌های ارانی از دوره اول به دوره دوم معرفی کرده است. اما ارانی در این مقاله به‌جای نفی مواضع پیشین، بیشتر به نقد افراط‌گرایی‌های شوونیستی در بحث زبان می‌پردازد.بیات افزود: برای نمونه، ارانی در بخشی از مقاله خود از تقلید شوونیست‌ها از آلمانی‌ها انتقاد می‌کند و صراحتاً می‌نویسد که این دسته از افراد برادران فارسی ما هستند که به دامان افراط افتاده‌اند.او با اشاره به نقش رضا صفی‌نیا و مجله ایران باستان در ترویج دیدگاه‌های افراطی درباره زبان، گفت: صفی‌نیا کارمند وزارت خارجه بود و گرایشاتی نزدیک به فاشیسم آلمانی داشت. او از سال ۱۳۱۱ تا ۱۳۱۳ مباحثی را در این زمینه مطرح کرد که با واکنش گسترده و تند برخی جوانان روبه‌رو شد.بیات بخش دیگری از مقاله ارانی را نیز پاسخی به نظرات محمود به‌روز دانست و گفت: در جایی از مقاله، ارانی با اشاره به ضرورت صرفه‌جویی در آموزش زبان و نیاز به واژگان علمی، دیدگاه‌هایی را مطرح می‌کند که مشابه دیدگاه‌های بهروز در کتابچه‌اش به نام زبان ایران، فارسی و عربی است. البته ارانی برخلاف بهروز که به ساخت واژگان علمی جدید تاکید داشت، معتقد بود که زبان علمی دنیا در حقیقت یکی است و بنابراین باید از اصطلاحات بین‌المللی استفاده کرد.کاوه بیات در جمع‌بندی این بخش از سخنان خود گفت: برخلاف آنچه در کتاب کشف ایران مطرح شده، مقاله ارانی به‌جای آن‌که دال بر دگرگونی اساسی دیدگاه‌هایش باشد، بیشتر ادامه همان نگاه معتدل و سنجیده‌ای است که پیش‌تر نیز در مقالاتی چون تحقیقات انسانی مطرح کرده بود.او در این زمینه به نقل قولی از ارانی در مقاله تحقیقات انسانی در سال ۱۳۰۲ اشاره کرد: باید تا حد ممکن لغات فارسی را گردآوری و به کار برد. آنجا که لغات فارسی نداریم، لغات عربی را به‌کار گیریم اما تعدادشان را محدود کنیم. در مورد اصطلاحات علمی نیز باید از واژگان بین‌المللی استفاده کرد.بیات با استناد به این مواضع نتیجه گرفت: «ارانی اصولاً اعتقادی به دخالت نهادهای بیرونی برای اصلاح زبان نداشت. او معتقد بود زبان فارسی خود مسیر طبیعی تکاملش را خواهد پیمود.»کاوه بیات در بخش پایانی سخنان خود به موضوع تعطیلی مجله دنیا پرداخت و گفت: درباره علت تعطیلی این مجله، روایت‌های متعددی وجود دارد؛ از مشکلات مالی گرفته تا قانون ممنوعیت اشتغال دولتی برای مدیران مجله و حتی اولویت یافتن فعالیت‌های مخفی کمونیستی.او گفت: با توجه به تغییر فضای مطبوعاتی از ۱۳۱۴ به بعد، شکوفایی مطبوعاتی اوایل دهه ۱۳۱۰ خیلی زود جای خود را به فضای خفقان داد. بسیاری از نشریات تعطیل یا تغییر ماهیت دادند. حتی مجلاتی مانند شفق سرخ، مهر و ایران نیز دوام نیاوردند.بیات در پایان اظهار کرد: تنها نشریه‌ای که باقی ماند پیمان کسروی بود. با تاسیس سازمان پرورش افکار، نظام حاکم نشان داد که حتی به طرفدار نیاز ندارد و تنها مستمع آزاد می‌خواهد.او با اشاره به سرنوشت تلخ گروه ۵۳ نفر و ارانی گفت: دوره سرکوب، دامنگیر بسیاری از جوانان شایسته و تحصیل‌کرده آن زمان شد. تحلیل چنین فضایی، بدون درک این تحولات ساختاری و سیاسی، بی‌تردید ناقص خواهد بود.
 
ایران به‌مثابه دولت‌ملت مدنی
 
 
علی میرسپاسی: ایران به‌مثابه یک ملت مدرن
 
علی میرسپاسی، استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ اندیشه، سومین سخنران این نشست بود. وی با تاکید بر اهمیت تاریخی و فکری دوره میان دو جنگ جهانی گفت: من این کتاب را زمانی نوشتم که درگیر پرسش‌هایی درباره تاریخ ایران و نحوه پرداخت مورخان ایرانی به آن بودم. به گمانم دوره‌ای که کتاب به آن می‌پردازد، یعنی سال‌های میان جنگ اول و دوم جهانی، یکی از دوره‌های بسیار مهم و ناشناخته تاریخ ایران است.میرسپاسی افزود: از همان آغاز کار بر روی این کتاب، به این فکر می‌کردم که چرا در سنت تاریخ‌نگاری ایرانی، این دوره میان دو جنگ تا این اندازه مهجور مانده؟ آثاری مانند کارهای آقای امانت، کاتوزیان به زبان انگلیسی به برخی ابعاد آن پرداخته‌اند، اما در نگاه تاریخ‌نگاری رایج فارسی، این دوره یا امتداد مشروطه دیده شده یا پیش‌درآمد دوره رضاشاه. در حالی که من معتقدم این دوره واجد هویتی مستقل و پرسش‌برانگیز است.او تاکید کرد: در این بازه زمانی، برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران، ایده ایران به‌طور جدی در سطح ملی به پرسش گرفته شد؛ از سویی به شکل فیزیکی و نظامی- در نتیجه اشغال ایران توسط نیروهای عثمانی، روسیه، انگلیس و حتی آلمان در جنگ جهانی اول- و از سوی دیگر در سطح فکری و گفتمانی، آن‌جا که روشنفکران ایرانی ناچار شدند با این پرسش مواجه شوند که اساساً ایران چیست و آیا اصلاً واقعیتی اصیل دارد یا پدیده‌ای جعلی است؟میرسپاسی با اشاره به آثار ناصر تکمیل‌همایون، ماشاءالله آجودانی، و عباس بیات درباره مفهوم ایران‌گرایی، گفت: بخش عمده‌ای از روشنفکران مشروطه، چه رادیکال‌ها و چه اصلاح‌طلب‌ها، اساساً با این مسئله روبه‌رو نبودند. مسئله آن‌ها بیشتر قانون، حقوق شهروندی و رابطه‌ی دولت با جامعه بود، نه چیستی ایران به‌عنوان یک کل ملی.او ادامه داد: در کتاب تلاش کرده‌ام نشان دهم که در این دوره، مجموعه‌ای از تحولات منطقه‌ای و جهانی-از فروپاشی امپراتوری عثمانی تا ظهور ناسیونالیسم اروپایی-باعث شد روشنفکران ایرانی، خصوصاً چهره‌هایی مثل تقی ارانی، برای اولین بار با ضرورت بازسازی ایده ایران مواجه شوند. آن‌ها با این سوال روبه‌رو بودند که آیا می‌توان ایرانی را تصور کرد که نه بر پایه نژاد یا قوم، بلکه بر اساس ارزش‌های مدرن، دموکراتیک و مدنی تعریف شود؟او با اشاره به مجله «دنیا» و فعالیت‌های تقی ارانی، گفت: نشریه “دنیا” نمونه‌ای کم‌نظیر از تلاش برای پاسخ‌دادن به این پرسش است. من در کتاب بر این نکته تاکید دارم که ارانی نه فقط یک مارکسیست سیاسی، بلکه متفکری بود که دغدغه بازسازی هویتی مدرن برای ایران داشت. او با الهام از ارزش‌های روشنگری، تلاش می‌کرد شکل تازه‌ای از ملی‌گرایی را صورت‌بندی کند؛ آن‌چه من به‌تبع از ریچارد والن، “ناسیونالیسم مدنی” می‌نامم.میرسپاسی در ادامه توضیح داد: ناسیونالیسم مدنی مفهومی است که به جای تاکید بر نژاد، قومیت یا دین مشترک، بر مجموعه‌ای از ارزش‌های مدنی، عقلانی، سکولار و مبتنی بر حقوق شهروندی تمرکز دارد. این نگاهی است که دولت‌ملت را نه بر پایه تبار یا زبان، بلکه بر اساس پذیرش مشترک یک سری اصول مدرن تعریف می‌کند. ارانی، به‌زعم من، در تلاش برای تدوین چنین دیدگاهی در زمینه ایران بود.او افزود: مثلاً در سرمقاله شماره ششم مجله “دنیا”، ارانی به‌وضوح به ایده “ایران به‌مثابه یک ملت مدرن” می‌پردازد و از ضرورت شکل‌دهی به نوعی “همبستگی ملی” سخن می‌گوید که نه بر اساس قوم یا زبان، بلکه بر پایه آموزش، علم، عقلانیت و ارزش‌های انسانی استوار است.میرسپاسی در پاسخ به برخی انتقادات مطرح‌شده از سوی منتقدان سنتی مانند باقر مومنی که ارانی را صرفاً مارکسیستی پنهان‌کار معرفی کرده‌اند، اظهار داشت: من در این کتاب کوشیده‌ام این تصویر را به چالش بکشم. به نظرم آنچه ارانی در مجله دنیا می‌نویسد، برخاسته از باورهای واقعی اوست؛ نه یک نقاب برای پنهان‌کاری سیاسی. اتفاقاً نوشته‌های او در نقد عرفان و در دفاع از علم‌گرایی، حاکی از عمق دغدغه او برای نوسازی ایران است.او با اشاره به مقاله مفصل ارانی در نقد هنری برگسون، فیلسوف فرانسوی و برنده نوبل، گفت: این مقاله که در چند شماره پیاپی در دنیا منتشر شد، نمونه روشنی است از تقابل دیدگاه ارانی با جریان‌هایی که علم و عقلانیت را انکار می‌کردند و به سوی نوعی رمانتیسم عرفانی یا غرب‌ستیزی بی‌پایه می‌رفتند. ارانی با صراحت از “ضرورت گسترش تفکر علمی و آموزش مدرن” در ایران سخن می‌گوید.میرسپاسی با تاکید بر اینکه این گرایش به عقلانیت در برابر اسطوره‌سازی‌های نژادی و قومی، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای فکری ارانی بوده، گفت: متاسفانه بخشی از متفکران آن دوران که حتی دیدگاه‌هایی به‌ظاهر دموکراتیک‌تر داشتند، در نهایت به دام اسطوره‌پردازی‌های نژادپرستانه و بازگشت به گذشته آریایی افتادند. ارانی در برابر این جریان ایستاد و با تاکید بر علم، آموزش و ارزش‌های مدنی، به شکل‌گیری یک پروژه روشنگری ایرانی کمک کرد.او در ادامه گفت: ارانی تلاش می‌کرد پل فکری میان سنت فرهنگی و زبانی ایران و دنیای مدرن غربی برقرار کند. او در مقاله معروفش درباره تغییر زبان فارسی، نشان می‌دهد چگونه می‌توان با حفظ پیوند با گذشته فرهنگی، راهی به‌سوی آینده مدرن و عقلانی گشود.میرسپاسی افزود: در این میان، ارانی با بسیاری از متفکرانی که بعدها با رضاشاه همکاری کردند یا در حلقه ایران‌شهری قرار گرفتند، تفاوتی اساسی داشت. او نگاهش را نه بر اساس بازتولید اسطوره نژادی یا زبانی، بلکه بر پایه مدنیت، شهروندی و عدالت اجتماعی استوار کرد. به همین دلیل است که به‌زعم من، ارانی یکی از متفکران بنیان‌گذار پروژه‌ای است که من آن را “بازتصور ایران به‌مثابه دولت‌ملت مدنی” می‌نامم.در پایان، میرسپاسی با اشاره به کاربرد مفهومی مانند «کشف ایران» گفت: این عنوان، تمثیلی است برای روندی که در آن روشنفکران ایرانی، در دل بحران‌ها و تلاطم‌های تاریخی، ناگزیر شدند ایران را نه‌فقط به‌مثابه یک واقعیت جغرافیایی یا تمدنی، بلکه به‌مثابه یک ایده سیاسی و مدنی بازاندیشی کنند. کشف ایران، کشف مجدد امکان‌ها و مرزهای این ایده است.او افزود: ما حتی امروز نیز همچنان با این پرسش روبه‌رو هستیم که چگونه می‌توان “ایران” را بازتعریف کرد؛ ایرانی که هم به گذشته خود وفادار باشد، هم به آینده‌ای دموکراتیک، مدرن و عقلانی چشم داشته باشد. من معتقدم تجربه روشنفکران دهه ۱۳۰۰، به‌ویژه کسانی چون ارانی، می‌تواند هنوز برای ما الهام‌بخش باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 

ایران ارانی/گفتارهایی از کاوه بیات، محمدحسین خسروپناه و علی میرسپاسی درباره «کشف ایران» که به تفکرات جهان‌وطنی تقی‌ ارانی می‌پردازد

فرزاد نعمتی، خبرنگار گروه فرهنگ روزنامهٔ هم‌میهن

 

به‌تازگی بازگردان کتاب «کشف ایران» نوشته علی میرسپاسی استاد جامعه‌شناسی دانشگاه نیویورک، به قلم رامین کریمیان در «نشر نی» منتشر شده است. میرسپاسی در این کتاب که عنوان فرعی آن «تقی ارانی و جهان‌وطن‌گرایی رادیکال او» است، زندگی این روشنفکر مشهور ایرانی در فاصله دو جنگ جهانی را دستمایه بحثی درباره شکل‌گیری گفتمان ملی‌گرایی مدنی در ایران کرده است.

 

از نظر میرسپاسی، سیر تحول اندیشه‌های ارانی از ملی‌گرایی قوم‌محور به‌سوی جهان‌وطن‌گرایی و سوسیالیسم دموکراتیک پاسخی به پرسشی است که در همین دوران رواج می‌یابد و به‌طور خلاصه می‌توان آن را چنین خلاصه کرد: «ایده ایران». به مناسبت انتشار این کتاب روز دوشنبه ۲۳تیرماه ۱۴۰۴ نشست نقد و بررسی این کتاب با حضور نویسنده و مترجم و دو مورخ ایران معاصر، محمدحسین خسروپناه و کاوه بیات برگزار شد. در ادامه گزارشی از این جلسه تقدیم خوانندگان «هم‌میهن» خواهد شد.

 

ارانی پیشگام ناسیونالیسم مدنی در ایران نبود

محمدحسین خسروپناه نویسنده و مورخ

صحبت من درباره ناسیونالیسم است و قصد نقد و بررسی کتاب «کشف ایران» را ندارم. میرسپاسی در این اثر چنین نوشته است: «کتاب حاضر بررسی انتقادی و بازنگری تاریخ اندیشه ناسیونالیسم ایرانی، در دوره بین دو جنگ جهانی  است و زندگی و افکار تقی ارانی را در مرکز توجه قرار می‌دهد.»  چرا دکتر ارانی در مرکز توجه نویسنده است؟ زیرا  به‌نظر میرسپاسی، ارانی پیشگام ملی‌گرایی مدنی در ایران معاصر است. من بر این باورم که ارانی نه ملی‌گرای مدنی بود، نه پیشگام این نوع از ناسیونالیسم در ایران. توضیح اینکه چرا ارانی ملی‌گرای مدنی نبود، مفصل است اما با توضیح درباره پیشینه ملی‌گرایی مدنی در ایران مشخص می‌شود که چرا ارانی پیشگام ملی‌گرایی مدنی نبود.

ملی‌گرایی مدنی نوعی از ملی‌گرایی است که جنبه قومی و نژادی ندارد، بر بنیادها و ارزش‌های مدنی مشترک استوار است، بر تنوع فرهنگی و قومی ملت تاکید دارد و در آن هویت ملی براساس پایبندی به اصول دموکراسی، حاکمیت قانون، تعهد به قوانین و نهادهای سیاسی و مشارکت فعال شهروندان در زندگی سیاسی ـ اجتماعی شکل می‌گیرد. پیشینه ملی‌گرایی مدنی در ایران به عصر مشروطه باز می‌گردد و این امر از آرمان‌های انقلاب مشروطه است.

تلقی از ملت نزد مشروطه‌خواهان

تفاوت بنیادین نظریه وحدت ملی و تشکیل دولت ـ ‌ملت ایران در عصر مشروطه با جریان‌های ناسیونالیستی در کشورهای همسایه مانند پان ترکیسم در امپراتوری عثمانی و ترکیه در این بود که جنبه قومی و نژادی نداشت. اندیشمندان تجددطلب ایرانی در دوره تدارک و انجام انقلاب مشروطه برای تشکیل دولت ـ ملت در ایران، نه در پی تفوق یک قوم بر قوم دیگر بودند، نه می‌خواستند مشخصه‌های فرهنگی یک قوم را به اقوام دیگر تسری دهند و یکسان‌سازی به‌عمل آورند.

همچنین به‌رغم وجود عناصر رومانتیک و مبالغه‌آمیز نژادی درباره برخی از ناسیونالیست‌های ایرانی عصر روشنگری ایران و ارائه تصویر آرمانی از ایران باستان و نسبت‌دادن تمام خصوصیات منفی و کاستی‌های ایرانیان به اقوام مهاجم، آنها برای برانگیختن احساسات ملی، نیاز به نفی هویت اقوام و ملت‌های غیرایرانی نداشتند زیرا تداوم موجودیت هویت دولت و کشور ایران و ژئوپلیتیک آن ـ یعنی گذرگاه سه قاره بودن ـ موجب شده بود تا در طول تاریخ، اقوام ایرانی از موقعیت خود نه به‌عنوان ملت که پدیده‌ای متأخر است، بلکه به‌عنوان جوامعی همبسته و برخوردار از اسطوره‌ها، میراث ادبی و فرهنگی جمعی و سرنوشت مشترک در یک کشور، کم‌و‌بیش آگاهی داشته باشند. 

در دوره‌های اول و دوم مجلس شورای ملی، مشروطه‌خواهان ملت ایران را نه براساس زبان، نژاد و قوم بلکه براساس میراث مشترک و دولت واحد مبتنی بر قرارداد اجتماعی، یعنی همان قانون اساسی تعریف کرده بودند. درنتیجه نه‌فقط تنوع نژادی، قومی و فرهنگی به‌عنوان معضل برای آنها مطرح نبود بلکه این تنوع را بخشی از هویت ایرانی می‌دانستند و می‌خواستند این تنوع و تکثر در تشکیل دولت‌ملت ایران محفوظ بماند.

بر این اساس نمایندگان دوره اول مجلس شورای ملی، قانون اساسی و متمم قانون اساسی را تصویب کردند که در آن برای تامین منافع عام ملت ایران، فارغ از هرگونه تمایزی، بر اینکه اهالی ملت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی‌الحقوق خواهند بود و قوای مملکت ناشی از ملت است، تاکید شده بود. در کنار این باتوجه به حدود سرزمین و تنوع قومی و فرهنگی در ایران، به‌منظور تامین همزمان منافع عام ملت و منافع خاص اقوام، ایالات و ولایات کشور، تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی در نظر گرفته شد. در ۱۶ خردادماه ۱۲۸۶ نیز حقوق و وظایف این انجمن‌ها در قانون جداگانه‌ای تصویب شد.

ملی‌گرایی سوسیال‌دموکرات‌های عصر مشروطه 

از نظر سوسیال دموکرات‌های عصر مشروطه که مبلغ و مروج ملی‌گرایی مدنی بودند، دموکراسی و تکثرگرایی جزو مبانی وحدت ملی ایران به‌شمار می‌آمدند. برای اولین‌بار این نظریه در روزنامه «ایران نو» مورخ ۲۶ بهمن‌ماه ۱۲۸۸، ارگان فرقه دموکرات عامیون بیان شد. عنوان این مقاله چنین است: «ما یک ملت هستیم» و در آن چنین آمده است: «ایرانی یک ملت است، ملتی که در زبان‌های مختلف متکلم بوده و به اشکال مختلف خدای خود را پرستش می‌نماید، ولی ایرانیان بایستی که بدون استثنا مثل یک ملت واحده سهیم‌الضرر و المنفعه باشند.

ما باید ملتی تشکیل بدهیم که در زبان‌ها و شیوه‌های مختلفه تکلم نموده و به آیین‌های متفرقه خدا را پرستش نماید؛ اسم او ایرانی. از امروز در ایران نه مسلمان، نه زرتشتی، نه ارمنی، نه یهودی، نه فارس و نه ترک نبوده؛ فقط یک ایرانی هست. ما یک ملت هستیم.» بنابراین سوسیال دموکرات‌های ایرانی عصر مشروطه برای تشکیل دولت ـ ‌ملت ایران، نه به‌دنبال تفوق و برتری یک قوم بر اقوام دیگر ایرانی بودند، نه می‌خواستند ویژگی یک قوم را به اقوام دیگر تسری بدهند و نه در پی یکسان‌سازی اقوام بودند. آنها دموکراسی و مشارکت سیاسی و اجتماعی را لازمه تشکیل ملت می‌دانستند و تاکید می‌کردند، استبداد مانع تشکیل ملت است.

همچنین در برنامه فرقه دموکرات عامیون، برای تشکیل دولت‌ ـ ملت ایران بر ضرورت برچیدن نظام زمینداری ارباب رعیتی، آموزش همگانی اجباری، صنعتی‌شدن، تجدد‌طلبی و سکولاریسم تاکید می‌شد. آنها به‌رغم استعمارستیزی، برخورداری از دستاوردهای مدنی و علمی مدرن اروپا را برای نظام نوسازی جامعه ایران الزامی می‌دانستند.

پیدایش ملی‌گرایی اقتدارگرا

از مجلس دوم به‌بعد اما آنقدر مشکلات عدیده در این مملکت به‌وجود آمد که فرصت اینکه در برنامه‌ای منظم مشخص بشود به سوی ملی‌گرایی مدنی حرکت کرد، وجود نداشت. به همین دلیل در دهه پایانی سلطنت قاجار به‌تدریج گرایش دیگری از ناسیونالیسم ایرانی رشد پیدا کرد که طرفداران آن نظری متفاوت با سوسیال دموکرات‌های عصر مشروطه داشتند.

این گرایش از ناسیونالیسم، بر زبان و نژاد تکیه می‌کرد و نه‌تنها تعلق خاطری به دموکراسی نداشت، بلکه برای تحقق ملت‌سازی خود نیازمند حکومت دیکتاتوری بود. شرایط نابه‌سامان جامعه ایران به‌خصوص در دوران جنگ جهانی اول و بعد از آن، بخش‌هایی از جامعه ایران به‌خصوص جامعه شهرنشین را از اصلاح امور کشور از طریق حکومت مشروطه، ناامید کرد و در عوض، افکار بخش‌هایی از جامعه برای تشکیل حکومت دیکتاتوری آماده شد.

آنها برای بسامان‌شدن اوضاع در انتظار دیکتاتور مصلح یا مرد فوق‌العاده مقتدری بودند که می‌بایست با قدرت هرچه تمام‌تر و قبضه شمشیر، شروع به اصلاح کند. ناامیدی از مشروطه، زمینه را برای کنار گذاشتن راهکارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مشروطه‌خواهانه و  سوسیال دموکراتیک به محاق برد و فعالان سیاسی دیکتاتور‌طلبی چون علی‌اکبر داور به صراحت می‌گفتند و می‌نوشتند: «زمامدار مفید به‌ حال ایران، کسی است که بداند درد اصلی ما فقر و بیکاری است و برای تهیه وسایل رفع آن، اشخاص لایق را دور خود جمع بکند، به کار بیاندازد و در ضمن به همه بفهماند اگر مثل آدم راه رفتیم، هو المراد و الا وای بر شما.»

آرای افشاریزدی در زمینه ملی‌گرایی

جز او کسانی چون کاظم‌زاده ایرانشهر، احمد کسروی و محمود افشاریزدی نیز در این زمینه سخنانی ابراز داشته‌اند. افشار در این زمینه به پیروی از نظریه تشکیل غیر‌ارادی ملت، بنیان‌های وحدت ملی ایران را براساس زبان و نژاد مشترک تعریف کرد. افشار در مورد وحدت ملی ایران بر این نظر بود: «مقصود ما از وحدت ملی ایران، وحدت سیاسی، اخلاقی و اجتماعی مردمی است که در حدود امروز مملکت ایران اقامت دارند.

این بیان شامل دو مفهوم دیگر است که عبارت از حفظ استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ایران باشد.» افشار البته این حجم از وحدت را برای ایران ناقص می‌دانست و تاکید می‌کرد که باید آن را کامل کرد: «منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت، زبان فارسی عمومیت یابد، اختلافات محلی از حیث لباس، اخلاق و… محو شود و ملوک‌الطوایفی کاملاً از میان برود. کُرد، لُر، قشقایی، عرب، تُرک، ترکمن و… با هم فرقی نداشته باشند.

هریک به لباسی ملبس و به زبانی متکلم نباشند.» از نظر افشار: «تا در ایران، وحدت ملی از حیث زبان، اخلاق، لباس و… حاصل نشود، هرلحظه برای استقلال سیاسی و تمامیت‌ارضی ما احتمال خطر است. اگر ما نتوانیم همۀ نواحی و طوایف مختلفی را که در ایران سکنی دارند، یکنواخت کنیم، یعنی همه را به تمام معنی ایرانی نماییم، آینده تاریکی در جلوی ماست.»

راهکارهای پیشنهادی افشار نیز چنین بود: ترویج کامل زبان و ادبیات فارسی و تاریخ ایران در تمام مملکت به‌ویژه در آذربایجان، کردستان، خوزستان، بلوچستان و نواحی ترکمن‌نشین، احداث راه‌آهن و توسعه حوزه شبکه راه‌ها برای ایجاد ارتباط بین نواحی مختلف کشور، کوچاندن ایلات آذربایجان و خوزستان به مناطق مرکزی و بردن ایل‌های فارسی‌زبان به زیستگاه آنها، ممنوعیت استفاده از زبان‌های غیرفارسی در محافل، مدارس، اداره‌های دولتی، ارتش و…، تغییر تقسیمات کشوری و حذف اسامی آذربایجان، خراسان و کرمان و استفاده از عناوینی چون استان اول، استان دوم، استان سوم و… برای نامگذاری استان‌ها، تبدیل نام‌های ترکی و عربی روستاها و رودها به نام‌های فارسی. پیش‌شرط افشار برای عملی‌شدن چنین ملتی واحد و یکدست، تاسیس حکومت مقتدر نظامی قوی است.

 

نگرش ارانی درباره زبان فارسی به‌طور بنیادی تحول نیافت

کاوه بیات نویسنده و مورخ

تحولات ایران میان دو جنگ جهانی، یکی از مهمترین ادوار تاریخ معاصر ایران است؛ دوره اوج تلاش‌های ایرانیان برای پشت‌سر گذاشتن دوره‌ای طولانی از زوال و فروپاشی که در سال‌های جنگ اول به وضعیت فوق‌العاده خطرناکی منجر شده بود و آنگاه فراهم‌آوردن فرصت و از آن مهمتر، شکل‌گرفتن ابزاری برای رسیدگی به بسیاری از مطالبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که در ادوار پیش به دلیل مداخلات فزاینده قدرت‌های خارجی، نه فرصت رسیدگی به آنها پیش آمده بود و نه به‌دلیل تشتت فراگیر میان نیروهای سیاسی، همبستگی لازم برای پیشبرد و اعمال این خواسته‌ها وجود داشت.

«کشف ایران» را می‌توان تلاشی برای تحلیل جوانبی چند از تحولات فکری و سیاسی این دوره تعریف کرد. در این کتاب مضامین مختلفی درباره ناسیونالیسم ایرانی به بحث گذاشته شده است؛ ازجمله تعاریف جدیدی از ملیت و هویت ایرانی با تاکید بر بحث زبان فارسی یا ویژگی‌های عرفانی ایرانیان در مقام مولفه‌هایی از هویت پیش‌گفته. رسیدگی به هریک از لحاظ شناخت دوره مورد بحث، می‌توانند مفید واقع شوند ولی در این بررسی کوتاه فقط به بحث زبان فارسی به‌گونه‌ای‌که ارانی بدان اشاره کرد، پرداخته خواهد شد. 

ارانی توده‌ای

تقی ارانی از چهره‌های فعال در کل این دوره بود ولی در کتاب «کشف ایران» بیشتر به دو دوره اول و آخر تحرکات او پرداخته شده که جنبه آشکار و علنی داشت، نه دوره میانی که در چارچوب تحرکات کمونیستی آن دوره به‌صورتی کم‌وبیش مخفیانه جریان یافت. دوره نخست سال‌های اول دهه ۱۳۰۰ در برلن سپری شد و در چارچوب فعالیت‌های تعدادی از روشنفکران و فعالان سیاسی برجامانده از نهضت مهاجرت و نسل جوان‌تری از ایرانیان که برای تحصیل به اروپا آمده بودند. اولین نوشته‌های ارانی در نشریات این جمع منتشر شده است.

دوره دوم پس از ۱۰ سال درحالی‌که در این میان ارانی از لحاظ فکری رو به اندیشه‌های کمونیستی آورده بود، در نیمه اول دهه ۱۳۱۰، در فضای مطبوعاتی کوتاه ولی پر‌تحرک سپری شد که در خلال آن، مجله «دنیا» و بخشی از آرای جدید ارانی در زمینه‌های مختلف امکان انتشار یافت. با دستگیری ارانی و گروهی از افراد مرتبط با او در زمستان ۱۳۱۵ ( گروه ۵۳ نفر) سپس محاکمه و درگذشت او در زندان، سرگذشت ارانی نیز به پایان آمد. با نقش شاخصی که تعداد زیادی از افراد این گروه در تاسیس حزب توده ایران ایفا کردند، سرگذشت ارانی نیز جایگاه ویژه‌ای در افسانه آفرینش حزب توده یافت و کتاب‌ها و مقالات بسیاری درباره او منتشر شد.

ارانی مستقل از حزب توده

از مرحله‌ای به‌بعد، یعنی دوره افول و بی‌اعتباری فزاینده حزب توده، رسیدگی مجدد به این سرگذشت به موضوع پژوهش‌های طیف دیگری از افراد چپ‌گرا تبدیل شد که بر سر آن بودند تا با تصویر سیمایی متفاوت از ارانی در مقام یک چهره چپ مستقل، او را از چنگ توده‌ای‌گری رها کنند. شاید انتشار مجدد خاطرات انور خامه‌ای، یکی از منتقدین و منشعبین از حزب توده، را در اوایل دهه ۱۳۶۰ بتوان از اولین گام‌های برداشته‌شده در این مسیر دانست و آنگاه از باقر مومنی یاد کرد که گفته می‌شود، انتشار کتاب مهم «پرونده ۵۳ نفر: مجموعه‌ای از بازجویی‌ها و دیگر مستندات این ماجرا» با نام مستعار حسین فرزانه را در سال ۱۳۷۲، مدیون او هستیم.

همچنین بررسی جامعی که مومنی به‌نام «دنیای ارانی» در سال ۱۳۸۴ منتشر کرد. در چارچوبی محدودتر و معیوب‌تر، در سال ۱۳۸۵، کتاب «تاریخ فرقه جمهوری انقلابی ایران و گروه ارانی» به قلم ناخدا حمید احمدی، سپس در سال ۱۳۸۷، کتاب مهم «تقی ارانی در آیینه تاریخ» خسرو شاکری منتشر شد.

دو ایراد کتاب «کشف ایران»

«کشف ایران» میرسپاسی را نیز با آنکه در آن به تحرکات و پیوندهای سیاسی ارانی در آن دوره میانی پرداخته نمی‌شود و بیشتر بر پاره‌ای از آرای او در حوزه فرهنگ و جامعه تمرکز دارد، می‌توان بر چارچوب مشابهی مبتنی دانست و تلاشی قلمداد کرد برای ترسیم سیمایی از او در مقام متفکر چپ مستقل. مقایسه بین آن دو دوره متفاوت از فعالیت‌های فکری ارانی، مبنای اصلی رویکرد «کشف ایران» را تشکیل می‌دهد. چنین مقایسه‌ای اما با دو مشکل اساسی روبه‌روست.

اول اینکه، دوره اول، دوره‌ای که در خلال آن ارانی پاره‌ای از نوشته‌های اولیه‌اش را در نشریاتی چون «ایرانشهر» و «فرنگستان» منتشر کرد، دوره کم‌وبیش شناخته‌شده‌ای است و ارائه تصویری از جایگاه ارانی در  این چارچوب میسر است، ولی دوره بعدی که با انتشار مجله «دنیا» مقارن است، دوره‌ای کمتر شناخته‌شده است و ارائه تصویری از جایگاه ارانی در آن دشوار است. مشکل دوم، به فضای بسته حاکم بر دوره بعدی مربوط می‌شود و زبان گنگ و مبهمی که امثال ارانی ‌باید برای ابرازعقاید خود بدان متوسل شوند. ارانی با تحرکات کمونیستی سال‌های بین دو جنگ، پیوند نزدیکی داشت و چون آرای مرتبط با این تحرکات به‌صورت مخفیانه منتشر می‌شد، در ابراز آنها نیازی به ایما و اشاره، کتمان و تقیه نبود، ولی زبان مجله «دنیا» چنین نیست، چنین نیز نمی‌توانست باشد.

از‌این‌رو استنتاج نتایجی چون جهان‌وطن‌گرایی رادیکال، ناسیونالیسم مدنی و دیگر تعابیر خوشبینانه مشابه از چنین نوشته‌های ناروشنی، کار بسیار دشواری است و فقط می‌تواند بر نوعی گمان مبتنی شود. تلاش پژوهشگرانی چون شاکری برای ترسیم چهره‌ای به‌اصطلاح مستقل از ارانی، به‌صرف آنکه افراد به‌اصطلاح غیر‌مستقلی چون عبدالصمد کامبخش با ارانی دشمنی داشتند نیز درنهایت از دایره حدس فراتر نرفت.

برای پرداختن به مضامینی ازاین‌دست، به حداقلی از داده‌ها نیاز است که در این مورد به‌خصوص که با فعالیت در یک شرایط دشوار سیاسی روبه‌رو هستیم و بر جای نگذاشتن رد و نشانه‌ای از باورهای مشکوک از نظر مقامات حاکم الزامی است، به‌هیچ‌وجه به چنین داده‌هایی دسترسی نیست. بااین‌حال اگر دایره تفسیر را مطابق با دانسته‌های موجود، محدودتر بگیریم و استنتاج‌های خارق‌العاده‌ای را انتظار نداشته باشیم، از آرای ارانی در این دوره نیز می‌توان تصویر قابل‌قبولی به‌دست آورد.

یکی از نکات قابل‌توجه در چنین رویکردی، توجه به فضای فرهنگی سال‌های نخست دهه ۱۳۱۰ است؛ فضایی حاکی از حس پشت‌سر گذاشته‌شدن زدوخوردهای سیاسی پیشین، تثبیت نسبی جایگاه نظام حاکم و فراهم‌آمدن فرصتی برای پرداختن به کارهای فرهنگی. این شاید مشابه احساسی باشد که از اواخر دهه ۱۳۶۰ و بعد از خاتمه جنگ و کاسته‌شدن از تنش‌های سیاسی پیش آمد. شکل‌گیری اعتمادبه‌نفسی جدید که به‌ثمر نشستن رشته تلاش‌هایی چون بزرگداشت فردوسی، تصمیم نه‌چندان ضروری تغییر «پرشیا» به «ایران» یا بالاگرفتن بحث اصلاح زبان فارسی و شکوفایی نسبی مطبوعاتی را می‌توان از نشانه‌های آن دانست.

مشکله تغییر زبان فارسی

در فصل‌های دوم و سوم کتاب «کشف ایران» در رسیدگی به دوره اول فعالیت‌های فکری ارانی در برلن، از یک ارانی ملی‌گرا سخن در میان است و نقش شاخص او در مباحث این دوره، به‌دلیل دو مقاله که در همین ایام بر ضد پان‌ترکیسم منتشر کرد. به‌دلیل دانسته‌های بیشتر از ابعاد این بحث ازجمله آرای دیگر مخالفان ایرانی پان‌ترکیسم و حتی آرای پان‌ترکیست‌هایی همچون روشنی بیگ، در این فصول از چارچوب کلی این بحث تصویر در خور توجهی به دست می‌آید ولی هنگامی که نوبت به بررسی مرحله بعدی ـ سال‌های نخست دهه ۱۳۱۰ ـ می‌رسد، به‌دلیل بی‌توجهی به دیگر ابعاد بحثی که در همین ایام در ایران جریان داشت، تصویری که ارائه می‌شود، تصویر جامعی نیست.

مقاله «تغییر زبان فارسی» ارانی که در خردادماه ۱۳۱۴ در شماره‌های آخر «دنیا» منتشر شد و در «کشف ایران» در مقام اثبات دگرگونی ماهوی ارانی و رویگردانی کامل او از دیدگاه‌های دوره اول مورد ارجاع بسیار است، اصولاً در واکنش به مجموعه‌ای از مباحث مختلف شکل گرفت که در آن ایام شکوفایی نسبی که عرض کردم، موضوع بحث بودند ولی در کتاب «کشف ایران» بدا‌ن‌ها اشاره نشده است.

در توضیح بیشتر به چند نمونه اشاره می‌کنم. انتقاد ارانی در این مقاله از جوانب شوونیستی بحث اصلاح زبان به‌خصوص جایی که به تقلید این شوونیست‌ها (برادران فاشیست خود) اشاره دارد، انتقاد از رشته مباحثی است که رضا صفی‌نیا از بهمن‌ماه ۱۳۱۱ تا بهار ۱۳۳۳ در مجله «ایران باستان» آغاز کرد؛ مجله‌ای که لااقل از لحاظ شکل و شمایل ظاهری، جنبه فاشیستی یا به‌عبارت دقیق‌تر، نازیستی داشت و انتشار آرای صفی‌نیا در آن به سرریز انبوهی از نوشته‌های مخاطبان نوجوان نشریه به فارسی سره منجر شد که به‌راستی سخیف و زننده بود. البته رضا صفی‌نیا، کارمند وزارت خارجه فاشیست نبود و در مراحل بعد و با افول ایران باستان، عین همین مباحث را در مورد اصلاح زبان فارسی در «شفق سرخ» و آنگاه «اطلاعات» ادامه داد.

بخش دیگری از مقاله «تغییر زبان فارسی» را می‌توان واکنش به ذبیح بهروز، از دیگر چهره‌های موثر در مباحث این دوره تعریف کرد؛ جایی که «از احتیاج به علوم و صنایع اروپایی» یاد می‌کند و نیاز ما به لغات و اصطلاحات علمی و فنی یا ضرورت «صرفه‌جویی وقت در آموختن و به‌کار بردن خط و زبان». ارانی با نقل این مطالب بر همان نکاتی تاکید می‌کند که ذبیح بهروز در کتابچه «زبان ایران فارسی یا عربی»، چاپ ۱۳۱۳ مطرح کرده است.

بااین‌حال در جای دیگر از مقاله، ارانی در باب وضع اصطلاحات علمی برخلاف بهروز که اعتقاد داشت باید در این زمینه براساس شیوه‌های موردنظرش، کلمه‌های ساده و جدید ساخت، ارانی بر این باور بود که «زبان علمی دنیا درحقیقت یکی است و لغات علمی که در تمام زبان‌ها به‌کار می‌رود در همه‌جا مشترک و تمام، ریشه لاتینی و یونانی دارد» و باید از همان‌ها استفاده کرد.

مقاله «تغییر زبان فارسی» و نوع نگاه ارانی به این بحث به‌رغم تقید او به رعایت جوانب ماتریالیستی بحث که در بخش‌هایی باعث ثقیل‌شدن لحن مقاله نیز شده است، صرف‌نظر از بحث تغییر خط که خود مقوله دیگری است، درمجموع و در مقایسه با آرای شاذی که در آن دوره در باب اصلاح زبان فارسی مطرح شدند، بیانگر یک نگاه معقول و سنجیده است.

آن را بیشتر می‌توان همسو با آراء چهره‌های محافظه‌کاری چون فروغی و تقی‌زاده دانست که بر حزم و احتیاط تاکید داشتند تا اجتهاد و نوآوری. البته ارانی سال ۱۳۱۲، ارانی 10سال پیش نبود. خود او در مقاله «تغییر زبان فارسی» در اشاره به عقاید دوره اول، چنین یاد می‌کند: «از حسب تقاضای سن و محدوده معلومات بر محیط» و پشت‌سر گذاشتن آن دوره را نشان می‌دهد. این توضیح در پاره‌ای از بررسی‌های بعدی ازجمله در کتاب «کشف ایران»، مبین یک دگرگونی عمده انتقاد از خود یا تصفیه‌حساب با دوران جوانی‌اش تعبیر می‌شود.

حال آنکه در این بخش از مقاله «تغییر زبان فارسی»، ارانی به نهضت سره‌نویسی امثال میرزا رضاخان بگشلو و محمدعلی بهجت‌دزفولی اشاره دارد و در ادامه ملاحظه فوق‌الذکر با اشاره به مقالاتش در «ایران» و «فرهنگستان»، خاطرنشان می‌کند که تابع این نهضت بودم و با دوستان خود به فارسی ویژه مکاتبه می‌کردم که به یادگار افکار ایام جوانی خود، نگاه داشتم. چنین مطلبی به هیچ‌وجه از یک دگرگونی عمده و انتقاد از خود اساسی حکایت ندارد. 

تداوم دیدگاه ارانی

برای تاکید بر پایبندی نسبی ارانی به دیدگاه پیشین‌اش در حوزه اصلاح زبان فارسی و به‌عنوان دلیل دیگری در ضرورت اجتناب از نتیجه‌گیری‌های رادیکال، به نکته دیگری هم می‌توان اشاره کرد. ارانی در سال ۱۳۰۲ در مقاله «تدقیقات لسانی»، پیشنهادهای خود را در این زمینه چنین خلاصه کرد. درباره لغات معمولی باید تا آنجا که ممکن است لغات فارسی را جمع‌آوری کرد، به کار برد، آنچه برایش دسترسی به لغات فارسی نداریم و از داشتن آنها ناگزیریم، لغات عربی قبول کرده ولی عده آنها را معین و محدود کنیم.

درباره لغات علمی باید اصطلاحات بین‌المللی را قبول کرد؛ چون ما مجبور هستیم علوم جدیده را از اروپایی اتخاذ کنیم و اصطلاحات معموله در این علوم، نه در زبان فارسی و نه در زبان عربی موجود نیست. خلاصه آنچه لغت داریم، به‌کار انداخته و آنچه نداریم، از زبان‌های دیگر گرفته و به کاربرد فارسی درآوریم. آنچه ارانی ۱۲ سال بعد در مقاله «تغییر زبان زبان فارسی» نوشت، لااقل در این حوزه با آنچه پیش‌تر گفته بود، تفاوت چندانی ندارد.

اولاً ارانی اعتقادی به مداخله نهادهای بیرونی در این امر نداشت. بر این باور بود که؛ «خط سیر خود زبان فارسی راه را هموار می‌کرد. لغات علمی و اصطلاحات علمی اروپایی، وارد زبان فارسی خواهد شد. لغات عربی معمولی و صرف در زبان فارسی، باقی خواهند ماند. لغات ناهنجار و غیرمستعمل عربی از زبان یک‌مشت کهنه‌پرست، همچنین لغات غیرضروری فرهنگی از زبان یک‌مشت فکلی از بین خواهد رفت و بالاخره در صورت احتیاج به وضع لغات جدید در زندگی روزانه به‌جای لغات غلیظ، لغات ساده فارسی معمول خواهد شد. فقط باید جدیت کنیم تا این تکامل دستخوش شوونیسم نشود.» این همان حرفی است که ۱۲ سال پیش زده بود.

ایده ایران در بین دو جنگ جهانی به پرسش بدل شد

علی میرسپاسی استاد جامعه‌شناسی و نویسنده کتاب کشف ایران

دوره بین دو جنگ جهانی اول و دوم، دوره ویژه‌ای است. متاسفانه بسیاری از مورخان ایرانی چون عباس امانت، یرواند آبراهامیان، همایون کاتوزیان و… نیز بدان چندان نپرداخته‌اند و به‌طور کلی در تاریخ‌نگاری ایرانی بدان به شکلی بسیار حاشیه‌ای اشاره رفته است. بخشی از این سال‌ها ذیل دوره بعد از مشروطه و بخشی ذیل دوران رضاشاه قرار گرفته‌اند. به همین دلیل این کتاب را نوشتم تا نشان بدهم این دوره دوره خاصی است و به دلایلی اهمیت زیادی دارد.

این دوره نه ادامه عصر مشروطه است و نه پیش‌درآمدی بر دوره رضاشاه. کار اصلی من البته تاریخ اندیشه است و من از این منظر می‌توانم بگویم در این دوره برای اولین بار در تاریخ معاصر ایران، ایده ایران به شکل جدی در سطح ملی مورد پرسش قرار گرفت. در این دوران با تهاجم دول خارجی و مصائبی چون قحطی و… ایران دچار فروپاشی سیاسی می‌شود اما به هر روی برای نخستین بار این بحث نیز پیش کشیده شد که ایده ایران چیست؟ 

می‌دانیم که بعضی ایده ایران را ایده‌ای جعلی می‌دانستند و از همین زاویه طرح این پرسش اهمیتی اساسی می‌یابد. در همین زمینه و در پاسخ به برخی نکات بحث آقای خسروپناه به نظرم متفکران مشروطه چه تندروها و چه میانه‌روها با این پرسش روبه‌رو نبودند؛ چه پیش از مشروطه و چه در مجالس اول و دوم. در مجلس سوم بود که جنگ جهانی اول واقع شد و آن حوادث رخ داد.

در عصر مشروطه مسئله حکومت  قانون، رابطه دولت و جامعه و به رسمیت شناختن ایرانیان به‌عنوان شهروند پرسش‌های اصلی بودند. بنابراین این امر که باید ایده ایران دوباره بازسازی شود در همین دوره بین دو جنگ رخ داد. برای نمونه بنگرید به آن سه نشریه‌ای که در برلن منتشر شدند و  کسانی از سیاستمداران و متفکران ایرانی همچون تقی‌زاده، علامه قزوینی، جمال‌زاده و… در آنها فعالیت کردند. 

در سال‌های ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۵ در سطح ملی بحثی اساسی درگرفت درباره اینکه ایده ایران به عنوان یک دولت‌ملت چیست و عناصر این ایده کدام هستند. چنین مباحثی در مجالس اول و دوم دیده نمی‌شود. این بحث‌ها بنیاد آن چیزی را فراهم آوردند که من آن را ناسیونالیسم مدنی می‌نامم. منظورم نیز از ناسیونالیسم مدنی هم چیزی است همچون روشنگری ایرانی یا همان تلقی که ریچارد بورر از آن دارد؛ چیزی شبیه جمهوری‌خواهی دموکراتیک.

منبع: روزنامهٔ هم‌میهن، ۲۸ تیر ۱۴۰۴