پنلوپیاد | نشر نی

پنلوپیاد

نویسنده: 
مترجم: 
موضوع: 
کتاب صوتی: 
0
تعداد صفحات: 
۲۴۸
شابک: 
978-964-185-414-2
نوبت چاپ: 
۱
قطع: 
رقعی
جلد: 
شومیز
قیمت: 
Price۱۹۰,۰۰۰ ﷼

حالا که بقیه کم آورده‌اند، نوبت من است تا کمی قصه ببافم. این را به خودم مدیونم. مجبور شدم کمی روی خودم کار کنم تا بتوانم این کار را بکنم: قصه‌گویی هنر پستی است. پیرزن‌ها، گداهای ولگرد، آوازخوانان کور، نیمچه خدمتکارها و بچه‌ها که کلی وقت برای تلف‌کردن دارند پی این حرف‌ها هستند. زمانی اگر ادای نقال‌ها را درمی‌آوردم و به من می‌خندیدند ـ هیچ چیز مضحک‌تر از اشراف‌زاده‌ای نیست که دوروبر هنر بپلکد ـ اما حالا کی دیگر به نظر مردم اهمیت می‌دهد؟ نظر مردمِ این پایین؛ نظر این سایه‌ها، این پژواک‌ها. پس من ریسمان خودم را می‌ریسم.
--------------------------------------------------------------
درباره‌ی پنلوپیاد
 
در روایت هومر از اودیسه، پِنِلوپه ــ  زن اودوسِئوس و دخترعموی هلن زیبای ترواــ زنی ذاتاً وفادار به تصویر کشیده شده و طی سالیان قصه‌ی او درسی عبرت‌آموز بوده است. پِنِلوپه که در زمان رفتن اودوسِئوس به جنگ تروا پس از ربوده‌شدن هلن بیست سال تنها می‌ماند، به‌رغم شایعات درباره‌ی رسوایی‌اش گلیم خود را از آب بیرون می‌کشد؛ او هم‌زمان هم سلطنت ایتاکا را حفظ می‌کند هم پسر سربه‌هوایش را بزرگ می‌کند و هم صدها خواستگارش را پس می‌زند. هنگامی که اودوسِئوس بالاخره پس از تحمل مشقت‌های بسیار ــ  مغلوب‌کردن هیولاها و هم‌خوابگی با ایزدبانوان‌ــ به خانه بازمی‌گردد خواستگارهای او و ــ  به‌طرز عجیبی‌ــ دوازده تن از ندیمگان او را می‌کشد.
مارگارت اتوود چرخشی جدید و بدیع به این قصه‌ی باستانی  می‌دهد و تصمیم می‌گیرد روایت را به پِنِلوپه و دوازده ندیمه‌ی سربه‌دارش بسپارد و بپرسد: »چه شد که ندیمگان به ‌دار آویخته شدند و پِنِلوپه واقعاً چه کرد؟» در بازگویی درخشان و بازیگوشانه ی اتوود، این قصه همان‌قدر خردمندانه و مشفقانه است که به‌یادماندنی و همان‌قدر سرگرم‌کننده است که تشویش‌برانگیز.
او با ذوق و لطافت طبع از قصه‌گویی و استعداد شاعری که خود به آن مشهور است بهره می‌جوید، به پِنِلوپه زندگی و واقعیتی تازه می‌بخشد و پاسخی برای یک معمای باستانی پیش رو می‌نهد.
اساطیر قصه‌هایی جهانی و بی‌زمان‌اند که زندگی ما را منعکس می‌کنند و شکل می‌دهند ــ آن‌ها به آرزوها، بیم‌ها و شور و شوق‌های ما می‌پردازند و روایت‌هایی پدید می‌آورند که معنای انسان‌بودن را به ما یادآوری می‌کند.
-----------------------------------------------------------------
رمان مارگارت اتوود بازنویسی از اودیسه است که عمدتاً از زاویه‌ی دید پنلوپه روایت می‌شود. پنلوپیاد را بازگویی یک اسطوره معرفی کرده‌اند، اما کاملاً این‌طور نیست. قصه‌ی بازگشت اودوسئوس از جنگ تروا به خانه واجد شرایط یک اسطوره است، اما اگر اسطوره قصه‌ای باشد که نیرو و طنین صدایش را مدیون جزئیات و زبان هر یک از نسخه‌هایش باشد اودیسه این‌گونه نیست. پنلوپیاد نه دقیقاً در پاسخ به اسطوره‌ی اودوسئوس، که در پاسخ به اودیسه نوشته شده است.
یکی از دلایل طرحی نو درانداختن در اثری قدیمی این است که چیزهایی که در طول زمان برای خوانندگان بدیهی می‌شود و چیزهایی که نیاز به توضیح دارند، تغییر می‌کنند. خواننده‌ی مدرن اودیسه ممکن است از خود بپرسد در ذهن پنلوپه چه می‌گذشته وقتی بیست سال فرمان‌بردارانه برای همسرش صبر می‌کند تا به خانه بازگردد و می‌بافد و می‌گرید و خواستگارها را می‌تاراند. اتوود در ستایشی خطاب به پنلوپه از فصل بیست‌وچهارم اودیسه‌ی هومر مدد می‌جوید:
...ای اودوسئوس مکار! تو عجب مرد خوش‌اقبالی هستی که زنی با فضایلی چنین برجسته نصیبت شده! چه‌قدر پنلوپه‌ی بی‌همتای تو، دختر ایکاروس، وفادار بود! چه وفادارانه خاطره‌ی شوهرش در جوانی را حفظ کرد! شکوه پاکدامنی او طی سالیان محو نخواهد گشت، اما خدایانِ بی‌مرگ به افتخار پنلوپه‌ی وفادار نغمه‌ای زیبا برای گوش‌های میرا ساز خواهند کرد.
نکته‌ی چشمگیر در رابطه با این نقل‌قول ــ‌که با آن‌که اتوود این را نمی‌گوید، از روح آگاممنون در هادس است‌ــ این است که  نه خطاب به خود پنلوپه که خطاب به اودوسئوس است؛ همه‌چیز مربوط به اوست نه پنلوپه. جهان اودیسه جهان مردانه است. پنلوپه در پنلوپیاد شانس این را می‌یابد که قصه را از منظر خودش روایت کند. به هر روی، یکی از کارکردهای ادبیات صدابخشیدن به بی‌صدایان است و این می‌تواند شامل شخصیت‌های سایر آثار ادبی نیز بشود.
روایت پنلوپه چنین آغاز می‌شود: «حالا که مرده‌ام همه چیز را می‌دانم. این همان چیزی است که همیشه آرزو می‌کردم اتفاق بیفتد» ــ احتمالاً وقتی زنده بوده ــ «اما همچون خیل آرزوهای دیگرم این هم به حقیقت نپیوست.» صدایی که اتوود به پنلوپه می‌بخشد مدرن، واقع‌بین، هوشمندانه، بامزه و از قید و بند اوهام رهاست: «هرازگاهی مه کنار می رود و می‌توانیم نگاهی به دنیای زنده‌ها بیندازیم. مثل این است که شیشه‌ی کثیف پنجره‌ را پاک کنی و فضایی برای تماشاکردن درست کنی. گاهی حصار محو می‌شود و می‌توانیم برویم گردش. آن موقع است که هیجان‌زده می‌شویم و کلی جیغ‌وداد می‌کنیم.» این رمان چنین گردشی است، خواه بدون جیغ و داد. راوی نه در جهانی که در آن زیسته وجود دارد  نه در جهان ما، بلکه در برزخی در میانه ــ جایی آرمانی که از آن‌جا قصه‌اش را تعریف کند. این روایت بین خاطرات او از زندگی خودش روی زمین و مواجهاتش در هادس با ارواح کسانی که زمانی می‌شناخت، در حرکت است.
 
تامس جونز
لاندن ریویو آو بوکز

معرفی بیشتر
داستان جهان / چکامه سربه‌داری / روزنامه شرق / مارگارت اتوود، نویسنده، شاعر و مقاله‌نویس مشهور کانادایی است که تاکنون آثار متعددی منتشر کرده و جوایز متعددی هم برده است. او تاکنون بیش از سی‌وپنج اثر داستانی، مجموعه شعر و مقاله انتقادی نوشته که در سطح جهان مورد توجه قرار گرفته‌ است. به‌تازگی رمانی از او با عنوان «پنلوپیاد» با ترجمه طهورا آیتی در نشر نی منتشر شده؛ رمانی که منبع اصلی برای نوشتنش، «اودیسه» هومر بوده است. این رمان درواقع یکی از کتاب‌های مجموعه اساطیر است؛ مجموعه‌ای که قرار است بازگویی قصه‌های اساطیری توسط نویسندگان مختلف باشد. مارگارت اتوود برای نوشتن این رمان، به جز خود «اودیسه»، از منابع دیگری و از جمله از «اسطوره‌های یونانی» رابرت گیوز هم کمک گرفته است. اطلاعات مربوط به تبار پنلوپه، روابط خانوادگی، هلن تروا که دخترعمویش بود و بسیاری از موضوعات دیگر در این کتاب دیده می‌شود. اتوود همچنین به سنت تئاتر یونانی و نمایش‌های ساتیر توجه داشته است. او در بخشی از درآمد کتاب نوشته: «قصه بازگشت اودسئوس به قلمرواش در ایتاکا پس از غیبتی بیست‌ساله را بیش‌تر از طریق اودیسه هومر می‌شناسند. گفته می‌شود اودسئوس نیمی از این سال‌ها را صرف جنگ تروا کرده و نیم دیگر را به سرگردانی در دریای اژه در راه بازگشت به خانه، تحمل مشقت‌های فراوان، مغلوب‌کردن یا گریختن از هیولاها و... گذرانده است. تعبیرهای بسیاری از شخصیت اودسئوس مکار شده است: به او دروغگویی مجاب‌کننده و هنرمندی در لباس مبدل لقب داده‌اند؛ مردی که عقلش را به کار می‌اندازد و نیرنگ و شعبده می‌پردازد و کسی که گاه به‌سبب زیرکی زیاده از حد به دردسر می‌افتد. امدادگر الهی او پالاس آتن است؛ ایزدبانویی که اودسئوس را به خاطر ابتکارات بی‌درنگش می‌ستاید.» پنلوپه از شخصیت‌های مهم اودیسه است؛ در اودیسه او دختر ایکاروس اهل اسپارتا و دخترعموی هلن زیبای تروا، همسری وفادار، با ذکاوت و ثابت‌قدم به تصویر کشیده شده. او به‌جز تحمل رنج دوری و دعاکردن برای بازگشت اودسئوس، تمام خواستگارهایش را که اطراف قصر جمع شده‌اند با زیرکی فریب می‌دهد. او با وعده‌های واهی آنها را فریب می‌دهد و دلخوش می‌کند و ضمنا کفنی می‌دوزد که شب‌ها آن را می‌شکافد و تصمیم به ازدواج را تا اتمام کفن به تعویق می‌اندازد. مارگارت اتوود برای نوشتن رمانش و به خصوص جزئیات مربوط به تبار پنلوپه، کودکی و نوجوانی و ازدواجش و شایعات پیرامون او از منابع متعددی به جز خود اودیسه بهره برده است. او درباره این رمانش نوشته: «تصمیم گرفته‌ام روایت قصه را به پنلوپه و دوازده ندیمه‌اش بسپارم. ندیمه‌ها یک همسرایی ترانه‌وار و سرودوار را تصنیف می‌کنند با محوریت سؤالاتی که پس از هر نوع خوانش دقیق از متن اودیسه پیش می‌آید: چه چیزی منجر به دارآویختن ندیمه‌ها شد و پنلوپه واقعا چه می‌کرد؟ قصه آن‌گونه که در اودیسه بازگو شده با عقل جور درنمی‌آید: تناقضات فراوانی در آن وجود دارد. ندیمگان سربه‌دار همیشه ذهن مرا به خود مشغول داشته‌اند و در پنلوپیاد، پنلوپه هم همین حال را دارد». اتوود عضو انجمن سلطنتی کانادا، برنده نشان نروژی شایستگی ادب و نشان هنر و ادب شوالیه فرانسوی و عضو خارجی دپارتمان ادبیات آکادمی هنر و علوم آمریکاست و اکنون در تورنتو زندگی می‌کند.
کتاب‌های دیگر در همین زمینه
کتاب‌ها